دات نت نیوک

 تا بر سر ما سايه ي مولاست بيا
تا در دل ما روضه ي زهراست بيا
 
حالا که قرار است بيايي اي مرگ!
تا نام حسين بر لب ماست بيا
 


پوشیده تن ، قبای رسمی در صف
دنبال کمی هوای رسمی در صف

ده بود و درخت های عاشق در رقص
شهر است و درخت های رسمی در صف


مادام كه عمر من به دنیا باشد
هرجا كه تو باشی دلم آنجا باشد

دیگر خبر از خودم ندارم ای دوست
تا باشد از این بی خبری ها باشد


بی سر شده بود و سر و سامانی داشت
بی حنجره فریاد نمایانی داشت

یک روز به خونخواهی او می آیند
آن مرد غریب، آشنایانی داشت ...


صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد

در راه، عزیزی است که با آمدنش
هر قطب نما، قبله نما خواهد شد


ای کاش فراغتی فراهم می شد
از وسعت دردهای تو کم می شد

این بارِ مصیبتی که بر شانه ی توست؛
ایوب اگر داشت، قدش خم می شد


این کیست که با این همه غم می خندد؟
زخمی شده، باز دم به دم می خندد

در مرگ چه رازی است که این کهنه درخت
با هر تبری که می زنم می خندد؟


فردا یک گوشه ی چشم ها می بارند
یک گوشه ی دیگر از خوشی سرشارند

نجار، فقط وظیفه اش ساختن است
گهواره و تابوت چه فرقی دارند؟


از اشک تو لبخند بهار آوردند

رود آوردند و آبشار آوردند

جاری است همیشه اشک در چشمانت
ای ابر! تو را چه لوس بار آوردند


شب باشم اگر سحر ببینم خود را

مس باشم اگر که زر بینم خود را

من آینه هستم و فرو می ریزم
یک لحظه فقط اگر ببینم خود را


در وسعت شب، سپیده ای آه کشید

خورشیدِ به خون تپیده ای آه کشید

آن لحظه که زینب به اسارت می رفت
بر نیزه سر بریده ای آه کشید


انشام دوباره بیست، بابای گُلم!
موضوع: کسی که نیست -بابای گُلم-

دیشب زن همسایه به من گفت: «یتیم»
معنای یتیم چیست؟ بابای گُلم!


اینجا فوران زندگی...آنجا مرگ

مانده است در انتظار انسان ها مرگ

 

«یک روز به دیدار شما می آیم»
این نامه برای زنده ها
امضا: مرگ


با هر هوسی به تاب و تب افتادیم
از صبح رمیدیم و به شب افتادیم

دیروزِ من و تو بهتر از امروز است
ما از خودمان نیز عقب افتادیم


خون...سرفه ی خشک...درد...بیمارستان
آیینه ای از نبرد...بیمارستان

ناگاه صدای شیون شیرزنی
یک خط کشیده...مرد...بیمارستان


با بال و پرت نگو که ماندن ننگ است
فریاد نزن که آسمان خوشرنگ است

برگرد پرنده! دل به پرواز نبند
اینجا دل یک قفس برایت تنگ است


سرمای تو كشت خواهرم را ای برف!
خون كرد دل برادرم را ای برف!

آهسته ببار تا بیابم شاید
گیسوی سپید مادرم را ای برف!


سرمای تو كشت خواهرم را ای برف!
خون كرد دل برادرم را ای برف!

آهسته ببار تا بیابم شاید
گیسوی سپید مادرم را ای برف!


شمریم، اگر روز ستم خاموشیم
خون است، اگر آب خنک می‌نوشیم

آن‌سوی جهان کرب‌وبلایی برپاست
ما هم دل‌مان خوش است مشکی‌پوشیم


اینجا، آنجا، تمام دنیا غزه‌ست

انگار هوای کربلا با غزه ست

یاران عزادار! توجه بکنید
امسال محل هیئت ما غزه‌ست

صفحه 3 از 7ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  7  بعدی   انتها