دات نت نیوک

تنها و غریب مانده انسان در شهر

سنگین شده سایه ی رفیقان در شهر

محتاج درنگیم در این کثرت رنگ

این است دلیل راهبندان در شهر


📖مجموعه رباعی«راهبندان» در راه است

در این اثر حدود 65  رباعی با موضوعات مختلف گردآوری شده که بیشتر آنها یک ویژگی مشترک دارند و آن این است که در راه‌بندان  تهران سروده شده‌اند.


عالم همه مبتدا خبر کرببلاست
انسان‌قفس‌است‌ و بال‌ وپر کرببلاست

می‌گردی اگر در پی خود، هرز مگرد
 آیینه ی ما هنوز در کرببلاست


مهمان منی که مثل من تنهایی
هم صحبت تنهایی آدم هایی

بشکن دل خسته را ولی آهسته
ای غم! به کسی نگفته ام اینجایی


تا کی اندوخت؟ تا کجا پنهان کرد؟
بایست چگونه مرگ را کتمان کرد

دنبال کدام حاصلیم از دنیا؟
زین مزرعه جز آه درو نتوان کرد


بی تاب، نشسته تا تماشای شما
یک شاخه ی گل گذاشته جای شما

این مساله را چگونه حل باید کرد؟
مردی به توان عشق منهای شما...


آری به خطا همیشه کوچک دیده
از آن بالا همیشه کوچک دیده

پیداست چرا برج نشین مغرور است
آدمها را همیشه کوچک دیده


یک عمر فقط فاصله سازی کردند
خط های عمود را موازی کردند

از روی سیاه جاده ها فهمیدم
با زندگی من و تو بازی کردند


یـاری داریــم و انتــــظاری داریم
تا هسـت دل امیدواری داریم

باید برویم قرن ها دیر شده ست
آن سو تر از این جهان قراری داریم


دل، معتکف سیاهی چشمانت
جان، صوفی خانقاهی چشمانت

یک عمر دلم شکسته خوانده است نماز
در مسجد بین راهیِ چشمانت


چشمان من آفتاب را حس كرده‌ست
دل ‌نازكی حباب را حس كرده‌ست

سنگم ولی آن‌ سنگ كه افتاده به رود
سنگی كه صدای آب را حس ‌كرده‌ست


با این اتوبوس کهنه و فرسوده
با مقصد گنگ و راه نا پیموده

در جاده‌ی لغزنده ی دنیا بودیم
با عشق- این راننده ی خواب آلوده-


دستور چرا؟ برو تمنایش کن
با گریه بخوان و باز معنایش کن

آن نامه ی عاشقانه را یادت هست
در این همه بخشنامه پیدایش کن


رفتی و به جایی نرسیدیم ای عمر!
یک لحظه ی خوش نیافریدیم ای عمر!

ما بر لب جوی هم نشستیم ولی
هرگز گذر تو را ندیدیم ای عمر!


سرد است و سپید بند بند بدنم
آن گونه که آه، یخ زده در دهنم

عریانی یک درخت پیرم افسوس
جز برف، کسی نمی دهد پیرهنم


تو ماهی و ما محاق خواندیم تو را
دریایی و باتلاق خواندیم تو را

تو معجزه ی پیمبرانی ای عشق
شرمنده که اتفاق خواندیم تو را


ما سینه زدیم بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند...


در این همه رنگ، آنچه می خواهی نیست
در این همه راه، غیر گمراهی نیست

در شهر، خیابان به خیابان گشتم
آن قدر که آگهی ست آگاهی نیست


بی تو همه ی خاطره ها خاک شده ست
از شهر، نشان عشق ما پاک شده ست
 
چندی ست که گل فروشی کوچه ی ما
بنگاه معاملات املاک شده ست


چشم همه چشمه هاي جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست

گل ها همه آيه هاي قرآن هستند
ايمان به بهار، عين ايمان به خداست


ای عشق! که عطر یار ما را داری
رنگ دل بی قرار ما را داری
 
ما را به نگاه نازنینش بفروش
بفروش که اختیار ما را داری

صفحه 2 از 7ابتدا   قبلی   1  [2]  3  4  5  6  7  بعدی   انتها